۱-
به اسم دموکراسی را دیدیم و لذت بردیم و جا دارد از مسولان صدا و سیما و برادران گمنام تشکر ویژه
داشته باشیم به خاطر خلق لحظات شاد و مفرح و اینکه موجب خنده و شادی و انبساط خاطر ما و خانواده و بچه ها شدند... جا دارد تقاضا کنیم که اگر ممکن است وقتش را بیشتر کنند و تابستان ها هم پخش کنند که خانواده ها ببینند...( برنامه ی هویت یادمان نرفته...کمی طویل تر بود... ضعیف عمل کردید...) لازم به ذکر است بالاترین مقام قضایی کشور (نه اشتباه نکنید... رییس جمهور و قاضی مرتضوی و وزارت گمنام نه... رییس قوه ی قضاییه....) گفتند که این برنامه ارزش قضایی ندارد.... و نکته ی دیگر در این راستا این است که دکتر رامین جهان بگلو الان حدود یک سال است که آزاد شده و در امریکا به سر می برند... اگر بر انداز و جاسوس بود که آنجا چه غلطی میکند...اگر نبود که.... حالا یک سوال... این برنامه چقدر در اهدافش موفق بود و یک سوال دیگر... به نظر شما کامران نجف زاده کمی خجالت بکشد بهتر نیست؟ مردک خودفروش.....
-۲
این آقای زیبا رو و خوش پوش و به روز را میشناسید....؟ 
ایشان مهدی کلهر مشاوره رییس جمهورند که در یکی از برنامه های گفتگوی ویژه ی خبری در انتخابات نهم آمدند و موهای خود را که بسته بودند باز کردند و تکان دادند...ایشان بیشتر رنگ قرمز می پوشند و ریششان را خوشگل اصلاح میکنند...
حالا اینها یعنی چه...؟ هیچی گفتم که اجالتن بشناسید تا بعد ایشان افاضاث زیاد دارند از آن جمله این که به هم ریختگی وضع دولت نهم را با به هم ریختگی شب عید یکی کردند... یک سوال از ایشان... ما چطور نقدتان کنیم که بر انداز نباشیم؟
3-
این یکی را که حتمن می شناسید... 
"خانوما، آقایون ایرونی شبتون قشنگ..." چه میکنه این فرزاد حسنی... چه حالی داد به سردار رادان..." جناب سردار رادان، مرد روزهای تابستان!" این عبارتی بود که قبل از آن 15 دقیقه ی طوفانی به کار برد... علی رغم اینکه نوع اجرای حسنی لای مخ است اما بعضی کارهایش را باید ستود... یکی همین 4 برنامه اخیر ، دیگری "فوق العاده" ...
پس پریروزها تولد آقای بازیگر (عزت الله انتظامی) بود...پریروزها تولد دولت نهم بود...پریروز تولد این وبلاگ بود...و دیشب بنزین سهمیه بندی شد...
آقای بازیگر و آقای جمهور و خانم خیابان از تو گذشته بود...تولدتان مبارک...و ملت عزیز شما هم بی خیال تعطیلات تابستانی شوید...اصلن گور بابای مسافرت... میدانید...؟ نفس سهمیه بندی خوب است اما نه توی این مملکت که همه جای اقتصادش را بید خورده و هر طرفش را بگیری از یک ور دیگر باد میدهد و قیمت بنزین مستقیمن با قیمت آفتابه و لگن گرفته تا تیر آهن و مسکن ربط دارد... آخر ما همه ی روستاهای کشور عزیزمان مجهز به ایستگاه های گاز است...آخر همه ی ماشینهای ما دوگانه سوزند...آخر ناوگان بین شهری خفنی داریم...آخر ... آقای دولت و مجلس...کجای مملکت و اقتصاد ما شبیه باقی کشورهایی است که مثال می زنید در مورد بنزین... کجای سطح در آمد این مملکت به آن کشور ها می خورد؟ ها...؟ از شما دارم می پرسم و از هیچ احد الناسی هم پول نگرفته ام...ول کنید این بازیها را... یک سوال...نه دوتا سوال:
۱- چند نفر شما با هواپیما سفر کرده اید تا حالا؟
۲-چرا بعد از پریشب که کنگره ی أمریکا تصمیم گرفت برای فشار بر ایران (که همینجا عرض کنم غلط کرد) از اهرم بنزین استفاده کند این طرح عملی شد ...؟
پیام بازرگانی
۱- انرژی هسته ای حق مسلم ماست.
۲-( وقتی خواستم بنویسم یادم رفت...)
سلام آقای جمهور... بنا داشتم از پدر بزرگم بگویم دیدم حالا موضوع زمین های او را می شود بعدتر گفت ولی یک سری مشکل برای من توی زمینه فهم پیش آمده و از شما که بزرگتر مایید و اگر افتخار بدهید مثل برادر بزرگتر ما می مانید انتظار دارم که به من کمک کنید...
اصل ۴۴ قانون اساسی چی است؟ مگر یکی از پیش شرطهای اجرای آن فضای رقابتی سالم در عرصه ی اقتصاد نیست؟ آقا ی من که شما باشید، این حرفهایی که میخواهم بزنم ربطی به مفسادان اقتصادی ندارد و در ادامه در مورد آنها هم حرف میزنم... وقتی دولت توی همه ی عرصه های اقتصادی خودش را صاحب حق میداند و یک دفعه بعد از کار کارشناسی ، ناگهان می گوید سود بانک... خوب معلوم است دیگر...بانکهای دولتی که خدا عمرشان بدهد...قرار است بهشان یارانه بدهید...آن بدبختهای خصوصی راهی جز اعلام ورشکستگی دارند؟ شما میگویید ما با خصوصی سازی مخالف نیستیم ما با انحصار گرایی مخالفیم... ما هم مخالفیم آقا... یک سوال می پرسم و این قضیه ی سود بانکی را کش نمی دهم...
مردم که همه نمی توانند با هم جمع شوند و بگویند که ما از امروز پولهایمان را بگذاریم روی هم تا بانک خصوصی باز کنیم، میتوانند؟ راهش چیست؟ چند نفر آدم که مایه اش را دارند بیایند و بانک خصوصی باز کنند و بعد سهامش را بگذارند بورس و مردم سهامش را بخردند و بشوند سهامداران بانک خصوصی... درست؟ حالا این بانکها توی بورس هستند و مردم هم بعضی هایشان سهامش را خریده اند... شما چکار کردید؟ با این دستور شما سهام این بانکها به شدت سقوط کرد و مردم هم آنهایی که سهام خریده بودند و شما هم مردم را دوست دارید بد بخت شدند... شما که این را نمی خواستید، می خواستید؟
اما در مورد فساد اقتصادی...آقا شما که داشتید رییس جمهور می شدید آمدید و گفتید مافیای نفتی و مفسدان اقتصادی و ... هنوز هم می گویید...آقا شما قسم خورده اید... یا این حرفها حقیقت دارد که در این صورت ربطی به کلفتی این مفسدان ندارد شما وظیفه دارید که اسمشان و مدارکی که در دست دارید را رو کنید و این قدر کلی نگویید و حرفهای تکراری نزنید... ما هم از خدایمان است که زودتر این دزدهای از خدا بی خبر را بشناسیم. یا این...اصلن نمی خواهم به یا اینکه دوم فکر کنم...شما فعلن به همان اولی عمل کنید.
با تشکر و عذر خواهی از اینکه وقتتان را گرفتم.
یک شهروند جمهوری اسلامی ایران
امروز دو خرداد است و یادی از دو خرداد ۱۰ سال قبل که یک اتفاق بود توی تاریخ این مملکت و فردا سه خرداد...آزاد سازی خرمشهر عزیز، جزئی از خاک ایران... هر دو روز حماسه ای است توی تاریخ ما. یاد همه ی آنها که هزینه کردند برای این دو روز گرامی... محمد جهان آرا، محمد خاتمی، عطا الله مهاجرانی و همه، همه...
۱- حالا از سوتی دادنهای جناب پیمان یوسفی با آن ادبیات احمقانه اش میگذریم که چیز عجیبی نیست.
۲- با تشکر از اعتماد و اعتماد ملی که دلتنگی ها و تنهایی های ما را پر کردند توی این مدت، شرق آمد، هم میهن هم...این خوشحال کننده است. عروسی بخوریم انشاءالله...
۳- وزیر محترم بهداشت می دانید چه فرمودند؟ ما تازه از ایشان تعریف کرده بودیم پیش خودمان و بانو که این آقا کارش خوب است و از این حرفها که طی یک مصاحبه...اصلن من نظری ندارم، نتیجه بگیرید: «اجرای طرح انطباق جنسیتی در بیمارستان ها یک امر جدی است...» ( یا به همین مزمون، حالا نروید بگویید من ایم حرف را نزدم و کلمه ی در مثلن نداشتم و گفتم تو...) هی میخواهم نظر ندهم نمیشود دیگر...آخر شما را به خدا فکر کنید؟ توجیه را داشته باشید: «این حق زنان ما است که بخواهند به پزشک زن مراجعه کنند...» ( باز هم همان پرانتز قبلی) اصلن من خفقان میگیرم و نمی گویم من دانشجوی پزشکی مذکر به خاطر یک چنین نظراتی زایمان طبیعی توی عمرم ندیده ام و نخواهم دید و فردا اگر زائو بیاید پیشم باید بگوی زائو جان یا همینجا بمیر و یا برو پیش یک خانم دکتر، من بلد نیستم نجاتت دهم، بزایانمت، آدم باشم... با طرح وزیر محترم وضع جورهای قشنگتری هم میشود. ولش...
۴-دم شما گرم دکتر سیار. آقا این حرفها و قضایای داوری توی دل همه ی ما مانده بود. شما را به خدا کی باور میکرد فوتبال ما پاک باشد؟ کی فکر نمی کرد که داور های ما هم ...بله. حالا من مانده ام که چرا توی این مملکت نباید انتقاد کرد حتا از نانوای محله؟هان...؟ آهان...! حالا نکات جالب این ماجرا را داشته باشید:
یک نفر از کمیته ی داوران نظرش این است: صدا و سیما از فدراسیون بخواهد تا چند کارشناس داوری بهشان معرفی کنیم تا کسانی که تجربه ی داوری ندارند توی برنامه های ورزشی نظر ندهند...
حالا اینجا چند مساله پیش می آید. یکم: ما که ندیدیم محمد فنایی توی جام جهانی داوری کرده باشد، قیاسی و نظری که رییس کمیته ی داوران نبودند،سیار که اصلن داوری نکرده و ...دوم اینکه اصلن چه کاری است پول بیت المال را دور بریزیم، اصلن همه ی داوری ها خوب است و به جای نقد بهشان یکی یک دستگاه ماکسیما بدهیم تا ماکسیما داشتنشان مشکوک نباشد. سوم اینکه برادر من حالا که نقد هست وضعیت اینجوری است، وای به روزی که...
جناب علی آبادی، آبادگر محترم ورزش می فرمایند که این مسایل نباید توی رسانه ها مطرح شود و عموم از آن خبر دار باشند. چرا؟ مگر من مخاطب پدرم در نمی آید ۹۰ دقیقه ی تمام و داور محترم... مگر من مخاطب با فوتبال زندگی نمی کنم؟ مگر هر هفته داور های محترم روی مغز من راه نمیروند؟ چرا من نباید با خبر باشم؟ تازه مگر دور از جون ، خرم که نفهمم چه خبر است؟ در ضمن جناب آًقا، ماهنوز یادمان نرفته چه بلایی سر پرسپولیس و کمتر استقلال آوردی ، یادمان هم نمیرود قضایای شهرداری و این جور حرفها و ربط مستقیمی که با فوتبال پیدا کرد. یادمان نمیرود که شما همه کار میکنید تا استقلال قهرمان شود، خودتان توی مصاحبه ی تلویزیونی فرمودید. ما یادمان است، شما هم کمی به حافظه تان فشار بیاورید.
نکته: دکتر سیار هیچ جای مصاحبه اش به همه ی داوران نگفت که این کاره اند، تاکید هم کرد که چند تایشان، قضیه ی همان سیبگندیده را مثال زد.
خوب بعد از این همه روز سلام و سال نو مبارکی... باز هم دارد تابستان می آید و باز هم نگرانی مسئولان عزیز...
پارسال هم گفتم امسال هم می گویم و ظاهرن اینجور که پیش میرود سالهای بعد هم خواهم گفت که جواب نمیدهد...از ۲۸ سال قبل تا حالا بیایید و بررسی بکنید ببینید بر خوردهایی که یک زمان با جوراب پاریزین میکردید حالا به کجا رسیده و پیشبینی کنید ظرف چند سال آینده به کجا میرسد...حالا به خاطر مسایل اخلاقی نمیگوییم به کجا...)
صرفن جهت (خواهر خواهش میکنم بفرمایین بهشت...بفرمایین...میگیم بیا برو گورت رو گم کن بهشت...) اطلاع رسانی به اخباری که هم اینک به دستم رسید توجه فرمایید:
قاضی مرتضوی (خاطرتان که هست؟) دادستان تهران :مطابق ماده 638 قانون مجازات اسلامي عمل افرادي که با ظاهر و پوشش نامناسب در ملاءعام عفت عمومي را جريحه دار مي کنند جرم محسوب شده و براي مرتکب آن مجازات حبس و جزاي نقدي مقرر شده است ...[اگر هم ارشاد نشوند:] تا 5 سال تبعيد از تهران يا اقامت اجباري در منطقه يي ديگر درخواست مي شود...(به نقل از اعتماد تاریخ امروز)
حالا این یکی: رئيس مرکز اطلاع رساني نيروي انتظامي تهران بزرگ اعلام کرد؛ در دومين روز از اجراي طرح برخورد با بدحجابي، به دو هزار و 198 زن و 91 مرد با پوشش نامناسب تذکر داده شدسرهنگ مهدي احمدي رئيس مرکز اطلاع رساني نيروي انتظامي تهران بزرگ گفت؛ روز گذشته به 10 نفر از مرداني که براي نواميس مردم ايجاد مزاحمت کرده بودند، تذکر داده شد. همچنين سه خودروي حامل فرد بدحجاب نيز توقيف شد. وي خاطرنشان کرد؛ تعداد خودروهاي حامل فرد بدحجاب که در روز اول توقيف شدند، 47 خودرو بود که در روز دوم به سه خودرو کاهش يافت.
من قضیه را فهمیدم... طبق آمار جناب سرهنگ مهدي احمدي قضیه اصلن در نهایت برای حل مشکل ترافیک است...آمار را یک نگاهی بیندازید و با این آمار سعی کنید روزهای بعد را حدث بزنید... احتمالن شما میتواند توی خانه ی خودتان با هر مانتویی که دلتان خواست بچرخید(البته شما را جان عزیزتان پرده های خانه تان را کمی کلفت تر انتخاب کنید) ولی مواظب ترافیک بیشید.
و من الله توفیق.
1- هميشه كه نبايد براي همه، يك بار براي خودم، براي تولدم توي 15 اسفند.
2- ارواح گرانقدر عزيز و دوست داشتني، باور كنيد دستتان از دنيا كوتاه است، پس بر داريدش. بنشينيد و مثل بچه هاي خوب شمعها را فوت كنيد و منتظر باشيد، اينطوري بهتر است، يك قدم به شما نزديكتر شده ام. به مرگ بگوييد "ته تمام رگهام را كه بگيرد ته تمام دالانها،ته تمام هر چه را بگيرد آميختگي نارنج است و شرچي ميان در هم تنيدگي امواج". جناب مرگ ما تولدمان است و عجله اي هم نداريم ، شما با ارواح دوست داشتني مشغول باش.
3-...و من به دنيا مي آيم لابه لاي شاخه هايي با بوي كافور
بوي سيگار
گلوله اي نشانه ام رفته است
چشمهايم ميسوزد
تاول ميزنم
گلوله نزديكتر ميشود
گل ميدهم...
4- تولد خودم را به خودم تبريك ميگويم و براي خودم دست تكان ميدهم. دوستم دارم، باور كنيد.
پیام بازرگانی
خانه ی هزار و یک شب ( وبلاگ ادبی من) با یک داستان از خودم (جل الخالق میرقصیم) به روز است
خوب...خوب...خوب...بس است ديگر.اشكهايتان را پاك كنيد،محتويات بيني تان را توي يك عدد دستمال كاغذي فين كنيد و شديدن مواظب باشيد بالا نكشيدشان كه احتمال دارد ناگهان چشمتان رنگش عوض شود.ميخواهيم طرز تهيه ي شايعه توي اين مملكت را با هم مرور كنيم.پس با ما باشيد.
اول از همه شما به يك لباس مناسب نياز داريد.من براي اينكه به كسي بر نخورد هيچ لباسي را پيشنهاد نمي كنم(نه اينكه خداي نكرده بگويم لخت و عور پا شويد شايعه درست كنيد.) لباس را كه رد كنيد بايد كمي هم سوسول بشويد.اگر مذكريد كمي زير ابرو و ميان ابرو و جاهاي ديگرتان را برداريد. اگر هم مونثيد شما را به جان عزيزتان دست به خودتان نزنيد.همين كه هستيد خوب است،به خدا من حوصله ي صافي شدن را اصلن ندارم.
بعد از همه ي اين كارهايي كه بعضي هاشان را بايد بكنيد و بعضي ها را نبايد بكنيد، كمرتان را صاف نگه داريد و مثل غاز – بله درست است، غاز – سرتان را بالا بگيريد و بگوييد:
خانومها،آقايون ايروني(غر و فر در حين گفتن اين جمله ، بخصوص يادتان نرود) شبتون قشنگ.
بعد ناگهان صدايتان را كلفت كنيد و بگوييد: مواد لازم.
در مورد مواد لازم،شما بايد اول يك موضوع داشته باشيد.اين موضوع ميتواند مربوط به مسايل روز كشور باشد.چند تايي را به مقدار لازم انتخاب كنيد. بعد از بين آنها به اين موارد اصلن گير ندهيد:
1- انرژي هسته اي(چون حق مسلم ماست و حق مسلم ما صافي شدن نيست.)
2- مسايل مربوط به ستاره و سياره و اين جور حرفهاي مربوط به نجوم را كلن بي خيال شويد.
3- جنگ( چون هر چه شما جزء عناصرزبون نباشيد بهتر است.)
4- گراني و تورم (كه اصلن نداريم و اين مقوله جزء مسايل مربوط به توهم و توطيه طبقه بندي ميشود. تازه شما ميتوانيد براي حل اين مشكل به بعضي از ميادين تره بار در بعضي جاها سر بزنيد.)
5- ببينيد... اصلن همه ي اين مقوله ها را ول كنيد. بچسبيد به همين ايدز مادر مرده ي خودمان و خيال خودتان و ما و مملكت را راحت كنيد.
در مراحل بعدي بايد كمي مرض داشته باشيد دور از جانتان و چند وقتي باشد كه ماهيگيري نرفته باشيد و با يك عالمه كرم و يك فكر بيمار بنشينيد و يك صبحانه ي با پدر و مادر دار بخوريد و بعد كه معده ي مبارك كمي آرام گرفت به صداهاي ساطع شده از آن تنها در محدوده ي شكم گوش فرا دهيد.(بالا تر اگر شد عيبي ندارد ولي براي رفاه حال هموطنان عزيز پايين تر نياييد شما را به خدا .) مثلن اين دو مورد شايعه را درست كنيد:
1- دانشمندان در جديدترين بررسي ها اعلام كرده اند كه ويروس ايدز از راه نيش حشرات هم انتقال مي يابد.همان دانشمندان خاطر نشان كردند كه اين مسيله از بحرانهاي آينده ي جهان خواهد بود.(البته جهان غربِ بي تربيت و بي خانواده)
2- منابع آگاه اعلام كرده اند تهيه ي داروي جديد ايدز در ايران اصلن صحت ندارد. اين منابع آگاه كه حتمن بايد مد نظر داشته باشيد كه نخواهد نامش فاش شود گفت متوليان بهداشت كشور فقط در صددند تا بدين وسيله آماردقيقي از مبتلايان به اين بلاي خانمان سوزِ بيناموسي به دست بياورند.
اِه...اِه...آقا جون مادرت صافي نكن...تو رو خدا...بابا اين فقط يه شوخي بود...بابا شايعه بود تمام اين حرفها...دو مورد فوق قوين تكذيب ميشود...خوبه؟فقط ميخواستم بگويم ذهن بعضي ها چقدر مريض است،وگرنه هيچ كدام از موارد دوگانه ي فوق صحت ندارد. خوبه..؟
پيام بازرگاني
1-
IMOD داروي جديد ايدز ،نود و هشت درصد گياهي،يك درصد حيواني،يك درصد انساني.
حاوي اُسُّخُدّوس،عصاره ي شيرين بيان،گل گاوزبان،صفراي نهنگ سفيد،بال چپ مگس چشم قرمز، دفع اجابت مزاج پسري كه به سن بلوغ نرسيده و افزودني هاي مجاز.
ساخت ایران.
2-
پست بعدي در مورد آسيب شناسي اين جور بيماريهاي رواني توي اين مملكت است. با تكيه بر پيام بازرگاني. شما هم كمك كنيد نظراتتان را توي قسمت نظرات بنويسيد.
واقعيت اين است كه دلم براي اين وبلاگ تنگ شده بود كه دوباره آمدم و نوشتم و اينكه يادم نرفته اينجا چرا باز شد و چه ميخواستم از خيابان از تو گذشته بود.... نه من يادم نميرود كي اين وبلاگ باز شد... من اشكهي بچه هاي لبنان را فراموش نميكنم... من اشكهاي خودم يادم نميرود وقتي بچه هاي لنان و عراق ميمردند بين دعواهي ماجراجويان جنگ طلب...من يادم نميرود از صداي خمپاره ميترسم ...از بوي نفت خوشم نمي آيد آقايان و خانمهاي عزيز...و چه فرقي ميثكند اگر خانمها را بعد از آقايان بنويسم يا قبل از آن و قتي بعضي كلمه ها دچار "صافي " ميشوند...كلمه را نمينويسم تا بسته نشوم،تا شما آن عبارت آبي رنگ را وسط اين صفحه به جاي من نبينيد و مينويسم "صافي" نه كه فارسي را پاس بداريم كه "صافي" نشوم.(ر.ك به يك جمله قبل تر).
و اگر هستيد كه كنارتانم و اگر نه،من هستم...هر وقت دلتان خواست و كمي دلتان چاي تلخ خواست (نه كه قهوه نداريم،داريم و خوب هم داريم،ولي مزاج عمومي به چاي ارادت خاصي دارد) بيايييد اينجا.
پيام بازرگاني
۱- کتابخانه ی هزارویک شب شروع به کار کرد با بیش از۲۰۰ عنوان کتاب...کتابخانه ی هزارویک شب
۲- دام دارام دام دارام دامداري دادام
انواع طبلهاي مرغوب با قطر بيش از خیلی با صداي مرغوب و شيشه شكن، همساده بیدارکن،مریض کش.
نه،نه،نه...اصلن فکر نکنید توی این مملکت و یا توی دنیا قحطی خبر شده و یا من مرده ام و این وبلاگ به روز نمیشود. نه. کاملن اشتباه میکنید. خبر زیاد است ؛ از جمعیت 120 میلیونی بگیرید تا بانک پارسیان و دانشگاه آزاد.آن طرف هم جنجال توی قلسطین و لبنان و مهمتر از همه اعدام صدام که حالا بماند که من نظرم در مورد اعدام او چه بود اما نکته ی جالب این ماجرا عزا داری گروه حماس بود برای به زعم خودشان شهید صدام. میبینید که من هنوز به روزم و یادم هم نرفته این وبلاگ کی و چرا باز شد.اما باور کنید سرم شلوغ بود، بد جورهم شلوغ. مهمتر از همه که هیچ کس حتا خودم باورم نمیشود درس خواندنم بود و هست که بیشتر وقتم به آن میگذرد.دیگری کار وبلاگ "املایم مشکل دارد..." بود و یکسری کارهایی که دارم میکنم و مطمئنم مفید خواهد بود. درست کردن یک کتابخانه ی اینترنتی با موضوعیت ادبیات که کتابهایش را جمع آوری کرده ام و شما فقط دعا کنید کمی سرم خلوت تر بشود تا خبرتان کنم. دیگری هم درست کردن یک لینکستان جامع با پدر و مادر بدون ابتذال است.
از این به بعد هر ماه دست کم یک بار به روز میشوم. شرق هم که کماکان بسته است، اما خیالی نیست،هنوز برای تنفس فیلترشکن نمی خواهیم.
می خواستم از تعطیلاتم بنویسم و از اولین مسافرتم با نگار. میگذارمش برای بعد. حالا باید چشمهایم را به آسمان بدوزم و منتظر باشم باران بیاید...خاک بوی خون میدهد، بوی تعفن...
من گفته بودم...به خدا کفته بودم...یکی جواب این بچه ها را بدهد...یکی باید جواب بدهد...
خبر فقط جنگ است...حزب الله از اين ور آتش ميريزد و اسراييل از آن ور...اين وسط آدم بي گناه مطمئنن وجود دارد از دو طرف كه كشته شوند...خبر:سرنگونی جنگنده اف 16 اسرائیلی خبر ؛ خونريزي...خبر؛ دو يادداشت قبلي من...خبر ؛ سرنگوني بالگرد توپ دار اسراييل و اينكه من نميدانم اين چه مرضي است كه به هليكوپتر كه بچه بوديم اين همه با اسمش و با صدايش حال ميكرديم بگوييم بالگرد...آقاي فرهنگستان! من در مورد اين بازي هاي شما حرف دارم...به موقع خواهم زد. و اين وسط مهمتر از جنگ، مهمتر از قتل عام مردم بيگناه و مهمتر از هر چيزي اين خبر است: قیمت 100 دلاری نفت نتیجه ادامه بحران در خاورمیانه. همه چيز حالا بوي نفت ميدهد مثل شعر هاي ۷ سال قبل ما...ما حالا به كشف نفت رسيده ايم...بوي خون ميآيد...بوي نفت.
و اينكه دلم نميخواهد اين يادداشت را با سفر آقاي جمهور به آذربايجان شرقي تمام كنم...هر چند در اين مورد خبر آنقدر هست كه...
شما چه فكر ميكنيد؟ آخر اين جنگ چه ميشود؟شما مگر مخالف جنگ نيستيد؟ پس يك حرفي ...چيزي...توي اين يادداشت پيام بازرگاني را حذف ميكنم تا حركتي كرده باشم...حركت براي شما هم زياد است...از بدون قند خوردن چايتان براي يك بار هم كه شده تا يك يادداشت تلخ توي وبلاگتان...
روزنامه کيهان :
بهترين بازيکن جام جهانی از هويت اسلامی خود دفاع کرد.
زيدان سر بلندرفت.
توضيح: آن ضربه ی ناجوانمردانه به قول فردوسی پور را ديديد که زيدان با سر به سينه ی ماتراتزی زد؟ زيدان : ماتراتزی به من گفت تروريست.
پيام فدراسيون ورزش هاي جانبازان و معلولين جمهوري اسلامي ايران به زيدان که در آن از او تمجيد کرده بود و حمايت و خواستار برخورد فيفا با ماتراتزی شد را ميتوانيد اينجا ببينيد.
در اينکه بايد با ماتراتزی ...
پيام بازرگانی ميان برنامه
۱- با يک داستان ديگر توی املايم مشکل دارد به روزم...سر بزنيد لطفن و نقدش کنيد:
اولين نشاء برنج را كه فرو كند توي آن همه آب و گِل,حنا دختري ميشود توي مزرعه ...
برای خواندنش اينجا را کليک کنيد.
۲- برای اينکه متهم به جريان دروغگرايی نشويم [...]
...با ماتراتزی برخورد شود شکی نيست. اما واقعن شما در مورد زيدان چه فکر ميکنيد؟ اگر يکی به شما گفت تروريست بايد همانجا شاخ بزنيد توی سينهاش تا ثابت کنيد تروريست هستيد؟ هويت اسلامی زيدان کدام است و راه های دفاع از آن کدام...يکی به من بگويد، شايد من نفهمم...احتمالن همينطور است.
آقا به خدا اسلام دين خشونت نيست...اسلام دين رافت است. اصلن ماجرای زيدان را سياسی يا مذهبی نکنيد لطفن،زيدان سابقه اش را دارد. وقتی توی يوونتوس بود از اين کارها ـ عين همين کار را ـ کرده.
پيام بازرگانی
۱- خونه دار و بچه دار... به خدا ما تروريست نيستيم.باور کنيد.
۲- يادتان نرود اينجا را کليک کنيد.